فيگوئروآ ( مترجم : غلام رضا سميعى )

454

سفرنامه دن گارسيا دسيلوا فيگوئروآ ( سفير اسپانيا در دربار شاه عباس اول ) ( فارسى )

نشده است . سرهاى اين جانوران به گفتهء آنها گرد و به قدر يك كيسهء بزرگ انباشته از برنج بود . پوزه‌هاى بسيار بزرگ داشتند چنان كه قادر بودند گوسفندى يا انسانى را بلع كنند . تنهء اين جانوران متناسب با سرهايشان بود . ماهى كوچكتر بيش از دوازده پا درازا داشت و هرچه به دم نزديكتر مىشد باريكتر بود . پوستشان از لكه‌هاى سياه و زرد و سفيد پوشيده بود . ملاحان كشتى به ما گفتند كه هنگام حركت از هرمز به گوآ در نزديكى دماغهء مسندم نظاير آن ماهيها اما خيلى بزرگتر و الا پلنگىتر از آنچه در هرمز كشته بودند ديده‌اند . چند روز پيش از آنكه ما از موزامبيك حركت كنيم دو كشتى تجارى كوچك و يك كشتى جنگى از گوآ وارد شدند كه باوجود باد مخالف جريان آب آنها را به موزامبيك رسانيده بود . در اين موقع سفير زمان را براى بازگشت به گوآ مناسب ديد و به كسان خود دستور داد با شتاب هرچه بيشتر بر كشتى سوار شوند زيرا بادى بسيار موافق از جنوب‌غربى مىوزيد كه خروج از بندر را آسان مىكرد . روز چهاردهم مارس كه مصادف با صبح يكشنبه‌اى بود ، زير آسمانى پوشيده از ابر از لنگرگاه خارج شديم . باد جنوب‌غربى رفته‌رفته شدت مىيافت كه راه خود را بسوى شمال‌شرقى پيش گرفتيم . بدين‌ترتيب پس از دو ساعت زمين جزيره از ديدرسمان خارج شد و چيزى جز قلهء « ميز » پيدا نبود . روز پانزدهم با ادامهء همان باد راهمان را ادامه داديم و در همان ساعت روز پيش بادشرقى توأم با بارانى تند و بوران و كولاك آغاز شد كه در بقيهء روز ادامه داشت و چون باد بر خلاف جهت خشكى مىوزيد ما شب هنگام بسوى جنوب‌شرقى رانديم . از روز شانزدهم تا بيست و يكم هوائى آرام داشتيم . باد گاه از جنوب‌شرقى و گاه از شرق يا شمال‌شرقى مىوزيد و بسيار ضعيف بود چنان كه تقريبا هيچ پيش نمىرفتيم و همواره با بادبان بسته حركت مىكرديم . ناخدا بخصوص هنگامىكه باد از شمال‌شرقى و شمال مىوزيد ، مىكوشيد از وسط دريا حركت كند ، اما بيشتر